محمد حسن خان اعتماد السلطنه
805
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
بزرگترست . . . پاى چپ اسب كه برجسته از سنگ بيرون آورده بودند از موضع ران نمىدانم به دست كدام بيمروت بىتربيت شكسته شده است . شايد در استيلاى عرب اينطور كرده باشند . يك دست خسرو هم كه نيزه گرفته است و قدرى از سر اسب شكسته شده است ، بدين شكستگى ارزد به صدهزار درست . اينطور حجارى و نقاشى به اين صحت و درستى مىتوان ادعا كرد كه كمتر ديده شده است . اعضاء متناسب ، اندام درست ، نكات همه به جاى خود به كار رفته . حالا محال است كسى بتواند حجارى كند . دم اسب را طورى قلم زده است كه موبهمو شماره مىشود . . . فيلهاى زياد حجارى شده است كه بعضى جرگه مىرانند و بعضى شكارها را حمل مىكنند . اين اشكال با اينكه كوچك است و ريزهكارى شده است چنان خوب نقش شده است و فيلها و خوكها را طورى حجارى كردهاند كه عقل را حيران مىكند . » ( ص 65 - 66 ) ناصر الدين شاه چون خود ذوق نقاشى داشت و طرحهاى ديدنى و دلپسندش برهانى است بر آن ، در نقشونگار طاق وسطام به ديدهى هنرمندانه نگريسته و حالات آن نقوش و هنر نقاش را به ريزهكارى برشمرده و يكبهيك نموده است و اگر بمانند ناقد منصف چيرهدستى حجاران عصر ساسانى را ستوده حجارى صورت محمد على ميرزاى دولتشاه را كه يادگارى است « زمخت » از عصر فتحعلى شاه « مهوع » و سبب « تضييع » وضع طاق بسطام دانسته است . مىنويسد : « بالاى اين صفحه آغاغنى خواجهباشى محمد على ميرزاى مرحوم كه از طوالش گيلان بوده است زحمت كشيده صورت مرحوم شاهزاده را نشسته و حشمة الدوله پسرش و پسر كوچك ديگرش را داده است حجارى نموده . خود آغا غنى را هم با هيأت مكروه ، ايستاده در جلو شاهزاده نقش كردهاند . و طورى بد و بيقاعده كه واقعا مهوع است و طاق را ضايع كرده است و بس كه بد حجارى شده روى اشكال را رنگآميزى كردهاند و الحق مايهء تضييع طاق شده است . » ( ص 66 ) مىبينيم كه ناصر الدين شاه به چشم هنرشناسى و ارجگزارى به آثار هنرى باستانى ايران مىنگرد و هرگونه گزند و صدمهاى را كه به آنها وارد شده است به كلك نقد مىنماياند . يك جا شكستن دست خسرو پرويز را كار دستى « بيمروت و بىتربيت » برمىشمارد و يك جا از حجارى ناخوشايند آغا غنى به قلم ملامت و شماتت ياد مىكند . جايى ديگر كه به وصف ابنيهء عتبات مىپردازد دربارهء يادگارنويسى بر روى ديوار ساختمانهاى گذشته به درستى و شهامت اينطور مىنويسد : « مردم به خطوط مختلف و عبارات غريب در ديوارها و محراب بقدرى يادگار و تاريخ سفر خودشان را نوشته بودند كه سطح ديوار سياه بود . اين عادت مردم كه بيشتر اماكن معروف و محل تفرج را يادگار مىنويسند از عادات ذميمه و خيلى ركيك است ، خاصه در اين امكنه